شاید در میان تمام اندیشمندان، ادبا و بزرگان میهنمان، نام هیچ‌کس بسان نام خیام چنین آوازه‌ای رسا در جهان پیدا نکرده باشد. صرف نظر از دلایل این استقبال، این فرصت کوتاه تلاشی برای بازشناسی عمر خیام نیشابوری خواهد بود.

از دیدگاه اثر- شناسانه، دوران زندگی او با چند رویداد تاریخ‌ساز همراه بوده است. قدرت‌نمایی آل‌بویه در بغداد، حکمرانی و نفود سیاسی خلفا را تا به سطح یک مقام تشریفاتی کاهش داده بود، اما در روزگار خیام قدرت سیاسی آل‌بویه نیز رو به زوال می‌نمود. جنگ‌های صلیبی و در آخر قیام سلجوقیان شاید در بین موارد بالا، بیشترین تاثیر را در زندگی او گذاشت.

فضای مذهبی حاکم در آن دوران، از شرایط سیاسی آن دوران نیز بحرانی‌تر بود. ایران نخستین تجربه‌های اختلافات فرقه‌ای را بر سطح خاکیش به نظاره نشسته بود. مجادلات، بحث‌ها و جنجال‌هایی فرقه‌های سنی، شیعه، اشعری و معتذلی و در آن سو، ورود باطنیان بدین فضا، به هر چه بیشتر پیچیده‌تر شدن این فضا کمک می‌کرد، اما خیام در سرش پندار‌های دیگری بود و شاید این تفاوت اعتقادی و رفتاری او بود که وی در زمان حیاتش به اوج شهرت رساند.

نظامی‌ عروضی، یکی از شاگردانش او را حجه‌الحق و امام بیهقی، فیلسوف سیدالحکما لقب می‌دهند. او در ریاضیات و فن جبر ابرنخبه و در حل معادلات سه مجهولی صاحب سبک بود. در رصد و ستاره‌شناسی دانشمند بود. او سرپرستی گروهی از خبرگان را برای اصلاح تقویم خورشیدی به عهده داشت و نتیجه‌ی این تلاش، تقویمی‌ شد که به خاظر کمترین میزان خطا، شهرتی جهانی یافت. تقویم خورشیدی حقیقی (با اختلافی نزدیک به صفر با آن) یا تقویم جلالی با نام ماه‌های یزدگردی گوشه‌ای از تلاش او برای پارسی ماندن بود. آنان با ایجاد شکلی جدید از سال کبیسه، اندازه‌ی خطا را به حداقل ممکن رساندند. سال کبیسه‌ای که همه‌ی ما با آن آشنا هستیم و هر چهار سال یک بار فرض می‌شد را کبیسه‌ی رباعی و با گدشت شش و یا هفت دوره‌ی کبیسه رباعی یک دوره پنج ساله خواهیم داشت که آن را کبیسه‌ی خماسی نام نهادند.

شاید تاثیرگذارترین و فرهنگ‌سازترین جنبه‌های اندیشه‌ی خیام،  آثارش در فن جبر و ستاره‌شناسی باشد، اما شناخته‌شده‌ترین و بی‌شک محبوب‌ترین بعد اندیشه‌ی خیام میان توده‌ها، یا بهتر است بگوییم اکسیر جاودانگی نامش در مقیاس جهانی رباعیات او بوده است. هرچند در شناساندنش به غرب نمی‌توان نقش ادوارد فیتز جرالد و ترجمه بی‌نظیرش را نادیده گرفت که به راستی حق مطلب را در قالب منظومه‌ای با مضامین وام گرفته از رباعیات خیام ادا کرد. اشعاری که همیشه در سایه‌ای از ابهام بازشناسی شده است و غربال تردیدی با روزنه‌هایی به وسعت ۹ قرن گسستگی و درد پاک کردن سخن خیام از غبار خیام‌گونِ سخنوران.

رباعیات خیام علاوه بر جنبه‌ی ادبی، تنها اثر به جای مانده از اوست که حاوی نکته‌ها و گزین‌گویه‌های فلسفی است. خیام فیلسوف ناشناخته‌ترین بعد فرهنگی اوست، او خود دراین باره می‌گوید:

دشمن به غلط گفت که من فلسفیم

ایزد داند که آنچه او گفت نیم

لیکن چو در این غم آشیان آمده‌ام

آخر کم از اینک، بدانم که کیم

اما از سوی دیگر عروضی سمرقندی شاگرد او، ابوالحسن بیهقی از نزدیکان به زمان از و شهرورزی او را فیلسوف نامیده‌اند؛ ولی اگر شرط یک فرد برای فیلسوف بودن داشتن مکتوباتی همراه و هم‌جهت برای شرح یک جهان‌بینی و قدم زدن در چهارچوب مبانی منسجم اندیشه‌ای نوین و البته مفید برای اجتماع الزامی‌ نباشد، آنگاه هر موجودی خود فلسفه است. البته اگر باور داشته باشیم که او مطالعات فلسفی داشته است علت به جای نماندن اثری فلسفی از او می‌تواند چند دلیل داشته باشد.

۱ـ بیهقی و گروهی دیکر از مترجمان خیام نوشته‌اند: «خیام در تصنیف و تعلیم بخل می‌ورزد» که البته این نگرش تا حدی نگاهی خصمانه به موضوع است. تعداد کم آثار به جا مانده از خیام، در قطر‌هایی نازک پی به بی‌توجهی او به امر نگارش می‌بریم. او تا حرفی تازه نمی‌داشت چیزی نمی‌نوشت.

۲ـ ترس از تکفیر محکوم شدن به زندقه یا الحاد که از او انسانی محافظه‌کار می‌سازد. گو آنکه تا  یک قرن بعد از مرگش کسی از شعر‌های او خبر نداشت. حتی عده‌ای بر این باورند که با روحیاتش سفر حجی که رفت حکم سرپوش بر این شایعات بود.

۳ـ از بین رفتن اثر به دلیل مخفی نگاه داشتنشان.

اما تمام این‌ها می‌تواند پنداری بیش نباشد. در پایین مختصری از جهان‌بینی و باور‌های موجود در لابه‌لای اشعارش را با رباعی وابسته به آن می‌آورم:

۱ ـ خداباوری: او خدایی مهربان را که خیر محض است، باور دارد. خداباوری بدون دین‌باوری. او یک خداپندار بی‌مذهب است.

گفتی که تو را عذاب خواهم فرمود

هرگز من از این خبر هراسم نفزود

جایی که تویی عذاب نبود آنجا

و آنجا که تو نیستی کجا خواهی بود

۲ـ جبر: ذهن استدلالگر و البته حساس خیام، پاسخی بر تناقض اختیار و علم مطلق الهی نمی‌تواند پیدا کند یا باید خدا را نادیده بگیرد و یا خود را مجبور. البته ایمان راستین بر این باور جز پوچی چیزی به همراه نخواهد آورد.

من می‌ خورم و هر که چو من اهل بود

می ‌خوردن من به نزد وی سهل بود

می‌ خوردن من حق ز ازل می‌دانست

گر می ‌نخورم علم خدا جهل بود

۳ـ اپیکوریسم: لذت‌گرایی عقلانی همانسان که اندیشه‌ی اپیکور با بی‌قیدی اخلاقی یکسان تعییر شد؛ امثال نجم‌الدین رازی، خیام را نیز به عدم اعتقاد به اخلاق محکوم کرده‌اند، اما صحبت از لذتی عقلانی است، بدون رنج پس از اتمامش و ضمناً با در نظر گرفتن زندگی پر بارش باور بی‌قیدی خیام در لذت عجیب می‌نماید.

چون می‌گذرد عمر چه شیرین و چه تلخ

پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ

می‌ نوش که بعد از من و تو ماه بسی

از سلخ به غزه آید از غره به سلخ

۴ـ بودیسم: بدبینی و دنیاگریزی دو مفهوم کلیدی در مکتب بوداست.

چون حاصل آدمی‌ در این شورستان

جز خوردن غصه نیست یا کندن جان

خرم دل آنکه از جهان بیرون شد

آسوده کسی که خود نیامد به جهان

و چرخه سامپسارا یا کارمن، چرخه تناسخ و حیات:

هر سبزه که بر کنار رودی رسته است

گویی ز لب فرشته‌خویی رسته است

۵ـ نمی‌دانم‌گرایی: او به نوعی ضعف بشر در قبال درک جوهر و پدیده‌های فرااندیشه‌ای در تقابل با اتفاقات  و نگاهی نادیده‌انگارانه به احتمالات فرا ماده‌ای باور دارد.

قومی ‌متفکرند اندر ره دین

جمعی متحیرند در شک و یقین

ناگاه منادی در آید زکمین

کای بی‌خبران راه نه آن است و نه این