کوروش آريايي از دیدگاه بزرگان ديگر ملل دنيا (( اين پست ثابت ميباشد .))

آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده اید که چرا شخصیتی مانند کوروش که جهان در برابر بزرگی او شگفت زده است و مشهورترین مورخین و باستان شناسان و خاورشناسان دنیا از او به نام ایر مرد تاریخ جهان یاد کرده اند، چرا تاکنون اسمی از او در ایران برده نشده است؟ یا هیچ حرکتی که شایسته او باشد در جهان نشده است؟ آیا ادامه راه این شخصیت بزرگ جهان نمی تواند راه نجات ما باشد؟ آیا برای ایران که کوروش را دارد و خود مهد حقوق بشر جهان بوده است، پسندیده است که امروز دنیا ما را به نام مهد تروریست و خشونت و ناقض حقوق بشر خطاب کند؟ کوروش پدر ملت ها ، بزرگ قهرمان آن روزگار ، سرور آسیا ، کسی که دشمن او را به نیکی ستایش کرد و او را نمونه یک شهریار والا می دانست امروز کجاست؟

ایرانیان بدانند که کوروش در حد یک پیامبر برای ایران خدمت کرد و ایران یعنی کوروش و کوروش یعنی ایران. راه او راه جوانان آینده ایران است و هیچ شخصیت غربی و عربی (به جز پیامبر و ائمه ی اطهار) نمی تواند برای ما ایرانیان بالاتر از او باشد. در این جا نظر برخی از پرفسورها و مورخان را در مورد کوروش، می خوانیم:

پروفسور ایلیف مدیر موزه لیورپول انگلستان:

در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان کوروش شناخته شده است. زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراطوری چندین دهه ای ایران مایه ی شگفتی است. آزادی به یهودیان و ملت های منطقه و کشورهای مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست. 

دکتر هانری بر دانشمند فرانسوی:

این پادشاه بزرگ یعنی کوروش هخامنشی برعکس سلاطین قسی القلب و ظالم بابل و آشور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زرتشت بوده است. به همین سبب بود که شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات نیک می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خداوند دانسته و آن را برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می کردند. 

پروفسور آلبر شاندور:

شاهنشاهی ایران که پایه گذار آن کوروش بزرگ است به هیچ وجه بر اساس خشونت پی ریزی نشد بلکه عکس آن درست است. زیرا با رعایت حقوق مردمان پایه گذاری شد. پارسی ها با مساعدت یکدیگر و به یاری پادشاهان مقتر خود عظمت و شکوهی را در تاریخ به جای گذاشته اند که نشانه نبوغ و نژاد پاک آنان است. نژادی که حماسه آنان را همچون آفتابی در تاریکی نشان می دهد. آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند که برای آیندگان نیز خواهد ماند.

ژنرال سرپرسی سایکس:

مطالب کتاب مقدس تورات و نوشته های یونانی و سنت های ایرانی همه همداستانند که کوروش باستانی سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست می داشتند و «پدر» می خواندنش. ما نیز می توانیم بدان ببالیم که نخستین مرد بزرگ آریایی که سرگذشت اش بر تاریح روشن است، صفاتی چنان عالی و درخشان داشته است. 

ژنرال سرپرسی سایکس بعد از دیدار از آرامگاه کوروش بزرگ:

من خود سه بار از این آرامگاه دیدن کرده ام و توانسته ام اندک تعمیری نیز در آن چا بکنم و در هر سه بار این نکته را یادآورده شده ام که زیارت آرامگاه کوروش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان امتیاز کوچکی نیست و من بسی خوشبخت بوده ام که به چنین افتخاری دست یافته ام. به راستی من در گمانم که آیا برای مردم آریائی(هندو اروپایی) هیچ بنای دیگری هست که از آرامگاه بنیان گذار دولت پارس و ایران ارجمندتر و مهم تر باشد.

افلاطون:

پارسیان در زمان شاهنشاهی کوروش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند. از این رو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملت های جهان شدند. در زمان کوروش بزرگ فرمانروایان به زیردستان خود آزادی می دادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی می کردند. مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند. از این رو در موقع خطر به یاری آنان می شتافتند و در جنگ ها شرکت می کردند و آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق اجتماعی به زیبایی انجام می گرفت. 

هرودوت- تاریخ هرودوت:

هیچ پارسی یافت نمی شد که بتواند خود را با کوروش مقایسه کند. از این رو من کتابم را درباره ایران و یونان نوشتم تا کردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچ گاه به فراموشی سپرده نشود.

کوروش سرداری بزرگ بود. در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملت های دیگر فرمانروایی می نمودند. سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و بخاطر او از هر خطری استقبال می کردند.

پروفسور گیریشمن- ایران از آغاز تا اسلام:

کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد. کوروش سرداری بزرگ و نیکخواه بود. او آن قدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آن ها آزادی مذهب می داد و فرمانروای جدید را از میان بومیان آن سرزمین انتخاب می نمود. او شهرها را ویران نمی کرد و قتل عام و کشتار نمی کرد. ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان که سرزمینشان به وسیله ی کوروش تسخیر شده بود وی را سرور و قانون گذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خواندند.

کنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در تهران(مورخ فرانسوی):

تاکنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کوروش در تاریخ جهان باقی گذاشت، در افکار میلیون ها مردم جهان بوجود آورد. من اذعان می دارم که اسکندر و سزار و کوروش که سه مرد اول جهان شده اند، کوروش در صدر آن ها قرار دارد و تاکنون در جهان کسی به وجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتاب های ما آمده است مسیح خداوند است. قوانینی که او صادر کرد که در تاریخ آن زمان که انسان ها به راحتی قربانی خدایان می شدند بی سابقه بود.

هارولد لمب دانشمند آمریکایی:

در شاهنشاهی ایران باستان که کوروش سمبل آنان است، آریایی ها درتاجگذاری به کردار نیک- گفتار نیک- پندار نیک سوگند یاد می کردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند که این امر در صدها نبرد آنان به وضوح دیده می شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کیان کشورشان می تاخته است.

گزنفون مورخ بزرگ یونانی:

ما در این باره فکر کردیم که چرا کوروش به این اندازه برای فرمانروایی عادل مردمان ساخته شده بود. سه دلیل برایش پیدا کردیم. نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پرورش او از کودکی بوده است.

کوروش نابغه ای بزرگ، انسانی والامنش، صلح طلب و نیک منش بود. او دوست انسان ها و طالب علم و حکمت و راستی بود. کوروش عقیده داشت پیروزی بر کشوری این حق را به کشور فاتح نمی دهد تا هر تجاوز و کار غیر انسانی را مرتکب شود. کوروش برای دفاع از کشورش که هر ساله مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار می گرفت امپراطوری قدرتمند و انسانی را پایه گذاشت که سابقه نداشت. او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور نمی کرد. او ملت های ملغوب را شیفته خود کرد به صورتی که اقوام شکست خورده که کوروش آنان را از دست پادشاهان خودکامه نجات داده بود، او را خداوندگار می نامیدند. او برترین مرد تاریخ، بزرگترین، بخشنده ترین، پاک دل ترین انسان تا این زمان بود. 

کنت دوگوبینو فرانسوی- ایران باستان:

شاهنشاهی کوروش هیچگاه در عالم نظیر نداشت. او به راستی یک مسیح بود زیرا به جرات می توان گفت که تقدیر او را چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد.

نیکلای دمشقی:

کوروش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هرکس دیگر آگاهی داشت. این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود.

پروفسور کریستین سن ایران شناس و استاد زبان اوستایی و پهلوی:

شاهنشاه کوروش بزرگ نمونه یک پادشاه جوانمرد بوده است. این صفات برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده می شده است. در قوانین او احترام به حقوق ملت های دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده که این قوانین امروز بین الملل نام گرفته است.

ویل دورانت- تاریخ تمدن ویل دورانت:

کوروش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود. به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند. روش او در کشورگشایی حیرت انگیز بود. او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود. به همین دلیل یونانیان که دشمن ایران بودند نتوانستند از آن بگذرند و درباره او داستان های بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر می نامیدند. او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزم های آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان دربند را آزاد نمود. کوروش سرداری بود که بیش از هر پادشاه دیگری در آن زمان محبوبیت داشت و پایه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی بنیان گذاشت. 

کلمان هوار- تمدن ایرانی:

کوروش بزرگ در سال 550 قبل از میلاد بر تخت پادشاهی ایران نشست. وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت انگیز امپراطوری پهناوری را از خود به جای گذاشت که تا آن روزگار کسی به دنیا ندیده بود. کوروش سرداری بزرگ و سرآمد دنیای آن روزگار بود. او اقوام مختلف را مطیع خود ساخت. او اولین دولت مقتدر و منظم را در جهان پایه ریزی کرد. برای احترام به مردمان کشورهای دیگر معابدشان را بازسازی کرد. او پیرو دین یکتاپرستی زرتشت بود ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل مغلوب تحمیل نکرد.

مولانا ابوالکلام احمد آزاد فیلسوف هندی:

کوروش همان ذوالقرنین قرآن است. او پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش و کردار نیک را به مردم ایران و جهان هدیه داد.

اخلیوس(آشیل) شاعر نامدار یونانی- تراژدی پارسه:

کوروش یک تن فانی سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید. خدایان او را دوست داشتند. او دارای عقلی سرشار از بزرگی بود.

 

پاورقي : گرد آورنده سيد مسعود طباطبائي 

در دلي با مردم عزيز كشورم دارم و اميدوارم كه اين نظريه ها گوشه از انسانيت كوروش آريايي را براي شما بازگو كرده باشد .

و من از مدعياني كه سنگ تاريخ ، تمدن و كوروش آريايي را به سينه ميزنند يك سئوال دارم ؟

؟ در ستايش و بزرگي اين بزرگ انسان تاريخ بشريت كه از هر كشور و نژادي بيان گرديده است ، كداميك از اين بزرگان از نام غير پارسي براي نام كوروش استفاده نموده اند كه ما مدعيان در مطالب و سخنانمان از نامهاي غير پارسي مانند كبير استفاده ميكنيم . !!!

جاي بسي افتخار است كه آرامگاه اين بزرگ انسان تاريخ بشريت در خاك ميهن عزيزمان ايران است و چه بسا اگر در جاي دگر آرامگاهش بود شايد چون ديگر نام ها و سندهاي ايران باستان يا به تاراج ميرفت و يا مدعي پيدا مينمود كه او نيز ايراني نبود و ...............

و جاي بسي تاسف است كه هنوز خيلي از ايرانيان هنوز به آرامگاه كوروش آريايي راه نيافته اند و اين بزرگ مرد همچون تفكراتش در بين ايرانيان دارد به فراموشي سپرده ميشود و هستند بزرگان ديگري كه در جاي جاي اين خاك عزيز ايران آرميده اند و سكوت غريبي آرامگاهشان در بر گرفته است .

بي انديشم به تفكرات زيباي اين بزرگ مرد كه در ۲۵۶۹ سال پيش در دوراني كه عصر ارتباطات و فناوري نام نداشت و گسترش يك تفكر كاري بسيار مشكل بود . اما اين بزرگ مرد با انسانيت خود به آن جامع عمل پوشانيد . 

ولي در زمان حال و با انواع و اقسام وسايل ارتباط جمعي متاسفانه بسيار هستند كه ....................................................... !!!!!  

به اميد روزي كه مردم نوع دوست كشورم در هفتم آبان ماه هر سال براي ارج نهادن به تفكرات يك انسان تكرار نشدني تاريخ در پاسارگاد گرد آيند و دست ها را در دست يكديگر نهند و به جشن و پايكوبي بپردازند تا ضمن سپاسگزاري و ارج نهادن به تفكرات بزرگ انسان تاريخ بشريت شكوه تفكرات پارسيان در نوع دوستي را نيز به ديگر ملل نشان بدهند .

 پاينده ايران ، سرافراز ايراني 

 

سئوال اول از شما سروران ؟

 

اگه بخواهید برگردید به گذشته دوست دارید به چه زمانی برگردید . ؟

دیدگاه من

من دوست دارم به دوران کوروش آریایی باز گردم تا قطره ی باشم از دریای عشق برای سربلندی ایران عزیز .

 دیدگاه شما چیست

سئوال دوم از شما سروران ؟

 

اگه بدانید فردا دنیا نابود میشود امروز چیکار میکنید .؟

دیدگاه من

در هر کجای دنیا باشم خودم را به خاک میهنم میرسانم و در پاسارگاد عزیزانم را در آغوش میگیرم تا وقتی دنیا نابود گردید ذرات خاک ایران عزیز که جسم کوروش آریایی را در بر گرفتند مرا نیز در بر بگیرند  .

 دیدگاه شما چیست.

شاه چکامه

 

آغاز سلسله عیلامیان

چو ایران شود تخت دیو و ددان                             نماند دگر نامی از بخردان

که من درصف پرغرور مغان                                  بگویم حکایت زملک کیان

بگویم ز خاکم خدایی کنم                              زشاهان چکامه سرایی کنم

خرد را ز نیکی ستایش کنم                                 به راه نیاکان نیایش کنم

بگویم سخن از سر مهتران                                     ز آغاز  تاریخ  اعیلامیان

زشاهی که ماند زاو یادگار                               زیگورات و آن قلعه ی ماندگار

که نامش بود او خردمند گال                              تنومند و پر دانش و پر کمال

چو بار سفر از ممالک ببست                     ناخونته به اورنگ شاهی نشست

چو بر تخت پرمهر شاهی نشست                کمر بسته برفتح سک ها برفت

همه قلب گیتی زظلمش گسست                    سپس در پی فتح بابل برفت

که با خشم و کین وسپاهی خشن                گذشت او زدریا وکوهساروشن

همان لحظه در بین میدان جنگ                      سر نیزه ی دشمنی بی درنگ

رگ شاه این سرزمین را برید                                ناخونته دگر روی دنیا ندید

سپس شوشیناک دلاور رسید                         همان مرد نیکو چو داوررسید

همه خلق را متحد کرد ورفت                       ز ملک دلیران چو خوبان گذشت

شکوه وطن شد دوباره فغان                       همه کشت و کشتاره بین سران

که در بین وادی سرای ستشت                   همان مرد خونخوار ویرو سرشت

به تاج وبه اورنگ شاهی رسید                      وطن را به سولاب دیوان کشید

دگر نامی از فرو و دانش نماند                       هالوشو وطن را به یغما کشاند

درآن ظلمت و آسمان غمین                               همه مردم پاک ایران زمین

بشوریدن اینک برآن شاه خار                            کشاندن دوباره خرد رابه کار  

کودوروهمان مرد نیکو سرشت                         همان مرد پیروز باور بهشت

به تخت شکوهمند ایران نشست                       تمع برزر و مال مردم نبست

که در جشن پر تابش مهرگان                         در آغاز     پیدایش     آسمان

سپاه پر از ننگ آشوریان                                 شبی خون زد ن بهر ایرانیان

که خاک پر از مهرایرانیان                                چو ویرانه شد از سپاه ددان

هوبان از غم و درد آشوریان                           به جوش آمد ونعره زد برددان

سپاه ددان را از آغاز سور                             بکرد ازهمه خاک ایران به دور

که ایگاش واورتاک وهوبان راد                        شدن یک به یک حاکمان بلاد

در آغاز فرو و شکوه زمان                           دوباره سپاه پر از ننگ آشوریان

به خاک پر آواز ایران بتاخت                     به شهر و ده و کوه و برزن بتاخت

وطن شد چپاول زدست ددان                         نماند از خرد در زمانه نشان

 

پایان سلسله  عیلامیان به دست آشوریان وآغاز سلسله ماد

 

که من در میان غبار ستم                                 درآن روزگاران  غرق عدم

بگویم سخن ازم  وادی کنم                         سخن ها زشاهان مادی کنم

ازآن مرد و سردار نیکو نژاد                               بگویم سخن از شکوه  بلاد 

دیا اکو سپه دار ایرانیان                                  به تنگ آمد از ظلم آشوریان

که دشمن براند ز دیرسترگ                               به شمشیرخوبان چوگرگ

سپس او بمرد و پسرشدمهان                          شد اینک تاج دار ملک کیان

شد اینک شهنشاهشان فرورتیش               همه عمر او جنگ بودش زپیش

چو پیوسته شد او ز پردیسشان                شدش خشتریشه شه ملکشان

که او پایه ی ملک مادی گذاشت                بجز دانش اینک سپاهی نداشت

چو او مرد اینک پسر شد مهی                     شروع شد وفور جهان در دهی

هووخشتره ی نامدارایران زمین                       سپاهی بنا کرده  با مردمین  

که در سال او قدرت ما شکفت                  ولی او هم آخر چو خوبان بخفت

چو او بارگیتی ز دوران ببست                     به تخت مهی ایختوویگونشست

ایختوویگوهمان آستیاگ دد است                 همان پادشاه  سترگ بد است

که با صد هزاران فریب و دغل                         بکشت او زکینه هزار مرد یل

که در عصر او خانه ویرانه شد                       که بهر همه دیار دگر لانه شد

سپس چند سالی که دوران گذشت             زمین شد گذرگاه دیوان پست

 

پایان سلسله ماد و دوران شکوهمند هخامنشی

 

که ازنسل و دودمان هخامنش              همان دودمان آزاده ی چیش پیش 

یکی پا به میدان مردان گذاشت              که جزنیکی و راد در سر نداشت

یکی دورازافکار دیوان زشت                     جوانمرد وسردارو نیکو سرشت

که اوشد یل سال ارتش به پاس                تنومند و پردانش از نسل پارس

که نامش بود او کوروش نام ور                           خردمند و آزاد و نیکو گهر

که او قبله گاه سران یل است                        در آزادگی نام او اول است

که با ارتش ناب کمبوجیه                          شدش چیره بر شاه بی روحیه

چو کوروش نشستش به تخت مهی          شروع شد سرآغاز شاهنشهی

همه تاج وسیم و زرملک ماد                          تصرف شد از بهرآن شاه راد

همه پیر وبرنا و هوشیارو مس                     شدن یار آن شاه یزدان پرست

که در ملک او دانش آزادگیست                    خرد پایه ی میهن و زندگیست

همه مردم هگمتان حق شناش                      شدن متحد با امیران پارس

همان لحظه درمرزایران زمین                        سپاه پر از خشم  بابل ز کین

شبی خون زد و آرین را ربود                   بجز خشم و کین در سپاهش نبود 

سپس مردم پاک ایران زمین                          به فرمان آن شاه مهر آفرین

شدن متحد در هجوم  ددان                            سپاهی پدید آمد اندر میان

که نامش بود ارتش جاودان                           همان ارتش صلح ملک کیان

سپس کوروش نامور بر دمید                      سپاهش به دژهای بابل رسید

همه مردم بابلی سو به سوی                        شدن پیرو آن شه نام جوی

سپس لیدی و هندو بغداد و سارد                  تصرف شد ازبهر آن شاه راد

که ازهند و یونان ومصروبیاس                   شدن یک به یک زیر فرمان پارس

به فرمان آن شاه شیرین وجود                 هرآن کس خداوند خود را ستود

که هر آزاده در هرجا کم اورد                     فقط نامی ز کوروش بر لب آورد

درآن لحظه ی خوش میان مهان                        خبرآمد از سرزمین سکان 

سپس کوروش ازم  دلیرانه کرد                          پی آن مجازات بیگانه کرد

که در جنگ خونین سکهای پست                  گلوی شه پاک  یزدان پرست 

به تیری برید وجهان تیره شد                    جهان را غم و درد وتب چیره شد

چو کوروش به خاک وطن خفته شد              بلاد سکایی به گتها بسته شد

که تاج جهان داری کوروش نامور                به کمبوجیه داده شد با زمام  پدر

درآن سوگ و غوقای پرشر و شور             در آن ظلمت و صحرای بی مرزونور

پسر در پی انتقام پدرهو کشید        سپاهش به آن سوی  مرزسکایی رسید

که از گرمی و سوز آن پهن دشت           سپاه تنومند و جاوید  ایران  گذشت  

چوبه خیمه های سکایی رسید                      سرا پا پراز ناله  زوبین کشید

توموروس دد در نگاهی گسیخت                   سپاهش به مرز انیران  گریخت

سپس  ارتش جاودان ایران زمین                       به لیبی واعراب باده نشین

چنان ضربه ای زدکه طوفان گسست           که شوریدن از قلب گیتی  برفت

جهان شد دوباره پر از عدل و داد                         زپیکار آن شاه اندیشه راد

سپس شاه نامدارایران زمین                 به دور از غم و غارت و خشم و کین

دراندیشه شد تادرآن شهر و خاک                    ستایش کند نام مردوک پاک

که ناگه  درآن لحظه ی بی فغان                          خبر آمد از سرزمین کیان

که ای شیر خفته درآن پهن دشت            بیا بنگر ایران شده هشت و هفت

که هم خون تو کشته شد در وطن               گعومات مغ جای او شد شهن

همان لحظه کمبوجیه بی امان                      دل آزرده و مست بی آسمان

به  خونخواهی بردیا بردمید                          سرا پا پر از کینه خنجرکشید

که گریان  و تنهاو خنجر زنان                       به غرش پریدش به اسب ژیان

که ناگه سر خنجرآن پلنگ                           به جان خود آمد فرو بی درنگ

غمین و پریشان وزخمی به تن                            درآن راه دور و پرازاهرمن

شهنشاه ایران زدنیا برفت                            وطن شد پراز یاقیان  پلشت

که درآن همه تیرگی های  بد                        فقط خون زقلب دلیران چکد

که ناگه یکی از سواران سخت                   خروشید وبرتخت ایران نشست

همه مرز ایران بدو روشن است           که با دشمن خاک خود دشمن است

که او داریوش قوی پیکر است                 چوکوروش زهر پهلوانی سر است

گعومات مغ را چو بیگانه کشت             سپس همچو کوروش سخنها بگفت

که ایران به مقدونه لشکر کشد                 به آن شهربی مرز و قانون رسد

سپس  در پی انتقام  پدر                             به خونخواهی کوروش نام ور

به خاک سکاییه لشکر کشید                          خردمند و آزاده  آنجا رسید

 توموروس بی اصل و بی پیشه را              همان شاه خونخوار بی ریشه را

به آرامگاه سلطان دنیا  ببرد                       سرش را برید و به سکها سپرد

که در عهد دارا  تمام جهان                               زهرگونه رنگ و نژاد و زبان 

 به زیر درفشش به آمد فرود                             که قانون او را جهانی ربود

که از آن همه قدرت و تاج و تخت             سی  و هفت سال دوران گذشت

سپس در شبی تلخ و صبحی سپید                تن و روح دارا به خاک آرمید

چو او مرد شد تاجدارش پسر                        جدا شد ایونی ازاین بوم و بر

که اینک خشایار شیرین گهر                      به پاس جهانداری سرزمین پدر

به همراه  یاران دشمن ستیز                  آمیتریس وآرتمیس اهریمن ستیز 

به آن سوی دریای  یونان رسید                   آتن را به زیر پروبال ایران کشید

از آن پس درآن  سرزمین بزرگ                       همه یاقیان واجانب چو گرگ

به بند آمدند و وطن شهره  گشت             زعدلش جهان یکسرآزاده گشت

سپس در شبی تلخ و تاریک و سرد                    سره نیزه ی اردوان  زگرد

به پهلوی شاه دلیران  بخورد                        خشایار ازآن زخم کاری  بمرد

سپس اردشیر نکو نام و مرد                       به خشم آمد از کار آن هرزگرد

به شمشیر کینه کمر بر به بست                  سر اردوان را  برید و نشست 

به تختی که کوروش بنا کرده بود                   عدالت را درآنجا به پا کرده بود

که در عصرآن شاه اندیشه راد                   جهان شد پرازعشق و سورزیاد

که آن شاه دیندار مردم پرست            چهل سال  دوران به گیتی نشست

که ناگه درآن نیمه روز سپید                       شهنشاه ایران به خواب آرمید 

چو پورش به تخت مهی تکه کرد         میان  سران  خشم و کین شعله کرد

که تندیس آن علم  ودانش گسست       خشایاردوم چهل روزه ازپا نشست

سپس تاج ازآن سغدیانوسه گشت   که هفت ماهی به تخت دلیران نشست

چو بین سران خشم  و کین شعله کرد           وهوکه به تخت مهی تکه کرد 

وهوکه همان مرد آزاده  است                 همان مرد پر شور سر ساده است

که درعصر او خاک ما جان گرفت                  دوباره دل مرد آزاده ایمان گفت

چو او از دل خاک خوبان برفت                       ارشک جوان شاه ایران بگشت

که او هم چو دیگر سران وطن               به خون خفته گشته درآن تخت و تن

که این بار ازآن تاج تخت و کلاه                      اخوس جوان را  به گردیده شاه

که اینک همه عمر او جنگ شد                      کز او خاکمان عاری از ننگ شد

سپس بعد او کل ایران زمین                              به زیر جناح مغان شد حزین

که دارا درآن شهر بی مرزو کین                     خروشید و شد شاه ایران زمین

همان پس در آن سوی ملک کیان                 سپاه سکندر به همراه مقدونیان

چو خون ازسر تیغشان می چکید                   به یونان بی ریشه لشکر کشید

که یونانیان را به خود برده کرد                           همان دیو بد دانش هرزه گرد

سپس با هزاران سوار و ددان                             شبی خون زدن بهر ایرانیان

چو اینک سپاهش به لیدی رسید                   به طفلان بی خانه خنجر کشید

همان لحظه دارا خروشان رسید                         سکندر غرورش به زیر آرمید

سپاهی به سرکرده ی پارسان                        که جمله سواران به گرز گران

سپاه ددان را به بیران کشید                                 سر یاقیان را ز پیکان برید

سکندر ازآن سوی میدان گریخت              سپاهش به یک باره از هم گسیخت

سپس کشور و خاک یونانیان                             به همراه آن خاک مقدونیان

دوباره بشد جزعی از خاک ما                           خرد شد ستایش بره پارسها

زمین و زمان پهنه ی راد شد                            جهان یکسره شاد و آباد شد

که از آن همه فرو  و آزادگی                            ازآن شوکت و قدرت و  زندگی

دو سالی به احوال دارا گذشت                    دوباره سکندر پی یاقیانی بگشت

سپاهی به خونخواری تازیان                               پدید آمد از آن دد بی نشان

که آن دیو بد خوی عیش لوات                              دوباره به مرز دلیران بتاخت

که دارا درآن خاک و سرمای سرد                    به فکرآمد اینک که باید چه کرد

زکاخش همه نو سران را بخواست                 که ای نیک نامان اندیشه راست

سپاهی پدید آورید از بر کار زار                           به همراه آن آریو برزن نامدار

سپس پیکی از آن یاران کنید                                که یوتاپ را ازم ایران کنید

سپس جنگ ایران و مقدونیان                            پدید آمد اینک درآن بی کران

سکندر چو آتش به زارع کشید                      سپاهش به دربند پارسه رسید

چو در پیش خود کاخ دارا بدید                           زغم شعله بر قلب دنیا کشید

 

 ادامه دارد تا جمهوری اسلامی

 

منبع : تارنمای شخصی سورنا آرام

 

ویژگی های خدایان ایران باستان

 

خدایان ایرانی نسبت به دیگر کشور‌ها که برای هر پدیده خدایی دارند و در بعضی موارد شمار این خدایان به میلیون هم می‌رسد، بسیار کم تعدادند و این اندیشه به توحید نزدیک‌تر است. “هرودوت” تصریح می‌کند که ایرانیان به جای معابد در فضای باز و قلّه‌ی کوه‌ها خدایان خود را نیایش می‌کنند. زیرا آن‌ها وجود خدایان خود را در همه جا احساس می‌کردند و آن‌ها را تنها به داخل محوّطه‌ی معابد محدود نمی‌کردند.خدایان ایرانی تنها به خاطر سرشت خیر و پاک خود “خدا” هستند،نه برای صرفاً زیبایی یا قدرت.هرچند که این صفات نیز به کمال در آن‌ها یافت می‌شود. ایرانیان از اعمال و اعتقاداتی که ار ارزش خدایان آن‌ها بکاهد پرهیز می کردند و هرگز بعضی صفات رذیله‌ی انسانی را به آن‌ها نسبت نمی دادند.برای مشخّص‌تر شدن مطلب ویژگی‌های چند خدای ایرانی را بررسی می کنیم.

«آناهیتا ایزد بانوی آب‌ها،باران،فراوانی،برکت،باروری،عشق،مادری،زایش و پیروزی و نماد کمال زن ایرانی است» سرنوشت زننده‌ی همین خدای مقدّس در ارمنستان،ارزش نظام فکری ایرانی را بیش‌تر مشخّص می کند«در “آناتولی” دختران خانواده‌های اشراف پیش از ازدواج چندگاهی را در معبد “ناهید” به روسپی‌گری مقدّس روی می‌آوردند…[در حالی که] متون دینی زرتشت روسپی گری را با تندترین کلمات، زشت دانسته است… [و آناهیتا]بالا بلند،توانمند ،رخشان،زیبا،پاک و آزاده توصیف می‌شود» پری “جهی” که خدای شهوت است، از پلیدترین اهریمنان ایران باستان بوده است.و این خود نشان ‌دهنده‌ی نوع نگاه ایرانیان به شهوت است.

برخلاف پنداشت بسیاری از مردم ،ایرانیان آتش را نمی‌پرستیدند، بلکه به خاطر ذات پاک کننده‌اش، آن را پاکیزه و واسطه‌ی بین انسان و خدایان می‌دانستند . اتر که به هیئت خدای آتش نیایش می‌شد، آتش زمینی نبود بلکه آتش زمینی نماد و تجلّی او بود.اتر یا همان آتش ،خدایی پیش‌زرتشتی بوده است. «آتش واسطه‌ی میان انسان و خدایان [است]و هم در این جاست که دو جهان به یکدیگر پیوند می‌یابند».آتش پسر “اهورامزدا” و تجسّم حضور اوست .او مانع از دست یافتن “ضحّاک” به فرّ ایزدی می‌شود.همچنین در هیئت صاعقه بر هیولای خشکسالی می‌تازد و موجب بارش باران می‌شود.تعبیر پسر یا دختر اهورامزدا که برای برخی خدایان مانند”هوم” و اتر و “امشاسپندان” به کار می‌رود، به معنی آفریده است زیرا نه مادری وجود دارد و نه زایشی.

“ورثرغنه” (خدای جنگ)مفهوم انتزاعی از نیروی پیشتاز و مقابله ناپذیر پیروزی است.در اساطیر و سنگ نگاره‌ها به ده هیئت پدیدار می‌شود که مهم‌ترین آن‌ها کلاغ و گراز است.ورثرغنه مانند خدایان جنگ ملل دیگر برای عزّت ،قدرت نمایی یا لذّت خود نمی‌جنگد. او در کمال قدرت است و سر جنگ او تنها با پلیدی هاست. «همه چیز را در دمی‌پاره پاره[می کند]،استخوان ،مو،مغز و خون پیمان شکنان را بر زمین در هم می‌آمیزد»برای او شکست معنایی ندارد و درواقع نماد پیروزی است. “بُرز ایزد” یا اپام نپات فرزند آبها و یکی از سه خدایی است که لقب “اهوره” (آفریننده) داشته اند.او« نیکو بشنود هر آن گاه که وی را بستایند» او یکی از قدیمی‌ترین خدایان ایرانی است و این دلیل دیگری بر این مطلب است که دید ایرانیان نسبت به خدایانشان از همان این‌گونه بوده است و هیچ گاه به آن‌ها به چشم موجوداتی شبیه انسان ، نگاه نکرده اند و هرگز بت‌پرست نبوده‌اند.حتی خدایان را عاری از جنسیّت می‌دانستند.«انسان‌ریخت‌گرایی آنان غالباً صفات آنان را در بر می‌گیرد:مثلاً در “مهر یشت”، “میتره” را هزار چشم و هزار گوش است و این نماد بدان معنی است که هیچ کس را در خطا کردن و خطا گفتن یاری دور ماندن از دید او نیست» خوردن و آشامیدن،خواب،ازدواج و دیگر حالات انسانی و حتّی حسادت،کینه،غضب را به ساحت آنان راهی نیست.ذرّه‌ای بدی هرگز از آن‌ها سر نمی‌زند و حتّی اشتباه هم نمی‌کنند. در اساطیر ایران خدایان جز با اهریمنان و آن هم برای نجات انسان‌ها و پاس‌داشت ارزش‌ها نمی‌جنگند. برای آنان شکست معنا ندارد.در “بُندهِش” درباره ایزد “اَرت” آمده است:«مینوی پرهیزکاران برای پاکی زمین آفریده شده که چون آن را دیوان به شب پلیدی فراز برند، او پاکیزه بکند»




شناخت اساطیر ایران،ص۷۳
شناخت اساطیر ایران، ص۸۱

همان، ص۷۹

همان، ص۹۱

یشت دهم : ۷۰-۷۲

شناخت اساطیر ایران، ص۱۴۱

همان، ص۷۳

همان، ص۱۴۳

 

دوست دارم به 100 زبان دنیا

English - I love you

Afrikaans - Ek het jou lief
Albanian - Te dua
Arabic - Ana behibak (to male
Arabic - Ana behibek (to female
Armenian - Yes kez sirumen
Bambara - M'bi fe
Bangla - Aamee tuma ke bhalo aashi
Belarusian - Ya tabe kahayu
Bisaya - Nahigugma ako kanimo
Bulgarian - Obicham te
Cambodian - Soro lahn nhee ah
Cantonese Chinese - Ngo oiy ney a
Catalan - T'estimo
Cheyenne - Ne mohotatse
Chichewa - Ndimakukonda
Corsican - Ti tengu caru (to male
Creol - Mi aime jou
Croatian - Volim te
Czech - Miluji te
Danish - Jeg Elsker Dig
Dutch - Ik hou van jou
Esperanto - Mi amas vin
Estonian - Ma armastan sind
Ethiopian - Afgreki
Faroese - Eg elski teg
Farsi - Doset daram
Filipino - Mahal kita
Finnish - Mina rakastan sinua
French - Je t'aime, Je t'adore
Gaelic - Ta gra agam ort
Georgian - Mikvarhar
German - Ich liebe dich
Greek - S'agapo
Gujarati - Hoo thunay prem karoo choo
Hiligaynon - Palangga ko ikaw
Hawaiian - Aloha wau ia oi
Hebrew - Ani ohev otah (to female
Hebrew - Ani ohev et otha (to male
Hiligaynon - Guina higugma ko ikaw
Hindi - Hum Tumhe Pyar Karte hae
Hmong - Kuv hlub koj
Hopi - Nu' umi unangwa'ta
Hungarian - Szeretlek
Icelandic - Eg elska tig
Ilonggo - Palangga ko ikaw
Indonesian - Saya cinta padamu
Inuit - Negligevapse
Irish - Taim i' ngra leat
Italian - Ti amo
Japanese - Aishiteru
Kannada - Naanu ninna preetisuttene
Kapampangan - Kaluguran daka
Kiswahili - Nakupenda
Konkani - Tu magel moga cho
Korean - Sarang Heyo
Latin - Te amo
Latvian - Es tevi miilu
Lebanese - Bahibak
Lithuanian - Tave myliu
Malay - Saya cintakan mu / Aku cinta padamu
Malayalam - Njan Ninne Premikunnu
Mandarin Chinese - Wo ai ni
Marathi - Me tula prem karto
Mohawk - Kanbhik
Moroccan - Ana moajaba bik
Nahuatl - Ni mits neki
Navaho - Ayor anosh'ni
Norwegian - Jeg Elsker Deg
Pandacan - Syota na kita!!
Pangasinan - Inaru Taka
Papiamento - Mi ta stimabo
Persian - Doo-set daaram
Pig Latin - Iay ovlay ouyay
Polish - Kocham Ciebie
Portuguese - Eu te amo
Romanian - Te ubesk
Russian - Ya tebya liubliu
Scot Gaelic - Tha gra\dh agam ort
Serbian - Volim te
Setswana - Ke a go rata
Sindhi - Maa tokhe pyar kendo ahyan
Sioux - Techihhila
Slovak - Lu`bim ta
Slovenian - Ljubim te
Spanish - Te quiero / Te amo
Swahili - Ninapenda wewe
Swedish - Jag alskar dig
Swiss-German - Ich lieb Di
Tagalog - Mahal kita
Taiwanese - Wa ga ei li
Tahitian - Ua Here Vau Ia Oe
Tamil - Nan unnai kathalikaraen
Telugu - Nenu ninnu premistunnanu
Thai - Chan rak khun (to male
Thai - Phom rak khun (to female
Turkish - Seni Seviyorum
Ukrainian - Ya tebe kahayu
Urdu - mai aap say pyaar karta hoo
Vietnamese - Anh ye^u em (to female
Vietnamese - Em ye^u anh (to male
Welsh - 'Rwy'n dy garu
Yiddish - Ikh hob dikh
Yoruba - Mo ni fe

 

شعری زیبا در وصف کوروش آریایی

 

از دل ویرانهای تخت جمشید
از میان یادهای فرٌ جمشید
از دل خاک گوهر بار نیاکان
امپراطوری بی‌همتای ایران
یک صدایی خسته اما پر وقار
بانگ می‌آرد......
منم کوروش ... شه و شاهنشه ایران
....................................
درودم بر تو ای کوروش
تو ای دادار هر چه داد
تو ای کوبندۀ بیداد
تو ای فریاد آبادی
تو ای آغاز آزادی
تو ای خورشید بی‌پایان
الا شاهنشه ایران
................................
درود قوم موسی را
ز قلب کشور داوود پذیرا باش
شهنشاها........:
گر چه فرزندان ایران
حرمت و یاد تو را گم کرده‌اند اینک
گرچه در جای عزیز مهر یزدان
کیش بیگانه به منزل کرده‌اند اینک
گر چه نیک گفتار و نیک پندار و نیک کردار یزدان را
فراموش کرده‌اند اینک
بدان کوروش شه ایران
که قوم و ملت موسی
سر تعظیم به در گاهت فرو می‌آورد امروز
به پاس نام آزادی
که بر نامت نگین گشته
به یاد مهر انسانی
که در جانت اجین گشته
به پاس دولت بخشنده وجدان
به پاس مهر شاهنشاهی ایران
شهنشاها.. جلال و حرمت روح و روانت را
به قلب و دیدۀ قوم یهود
آکنده خواهیم کرد

 

شعر زیبای بعد از مرگم

 

بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید...

منی را که هر نفس با یادت اندیشیدم

 و هر لحظه بی آنکه تو بدانی

 برایت آرزوی بهترین ها را کردم...

بعد از مرگم نامم را در ذهنت تداعی نخواهی کرد..

.نامی که برایت بیگانه بود اما در کنارت بود...

.بی آنکه خود خواهان آن باشی...

بعد از مرگم چشمانم را روی کاغذ نخواهی کشید...

چشمانی که همواره به خاطر غم ها و شادی هایت بارانی بود و می درخشید

 هنگام دیدن چشمانت....

بعد از مرگم گرمای دستانم را  حس نخواهی کرد..

.دستانی که روز وشب رو به آسمان برای لبخندت دعا می کردند...

بعد از مرگم صدایم را نخواهی شنید....

صدایی که گرچه از غم پر بود اما شنیده می شد

 تا بگوید

:"دوستت دارم"

بعد از مرگم خوابم را نخواهی دید....

خوابی که شاید دیدنش برای من آرزویم بود

و امید چشم بر هم گذاشتنم....

بعد از مرگم رد پایم را پیدا نخواهی کرد...

رد پایی که همواره سکوت شب را می شکست

تا مطمئن شود تو در آرامش خواهی بود....

بعد از مرگم باغچه ی گل های رزم را نخواهی دید...

.باغچه ی گل رزی که هر روز مزین کننده ی گلدان اتاقت بود...

بعد از مرگم نامه های ناتمامم را نخواهی خواند...

.نامه هایی که سراسر شوق از تو نوشتن بود...

بعد از مرگم تو حتی قبرم را نخواهی شناخت...

.تویی که حتی روی قبرم از تو نوشتم...

.نوشتم:"دوستت دارم"

و

 نوشتم:"تو نیز دوستم بدار"

بعد از مرگم تو در بی خبری خواهی بود....

روزی به خاک بر می گردم

 سال هاست مرده ام و فراموش شده ام...

روزی که ره گذری غریبه

 گردنبندی روی زمین پیدا خواهد کرد که نام تو روی آن حک شده است...

ناگزیر گردنبند را خاک خواهد کرد...

قبر را روی آن قرار خواهد داد...

روی تپه ای که دور از شهر است

 و تو حتی در خیالت هم آن تپه را تصور نخواهی کرد...

آن روز هوا بارانی ست و من می ترسم

 که مبادا تو در جایی باشی که خیس شوی و چتری در دستانت نباشد...

.من که به باران و خیس شدن از آن عادت کرده ام... .

به راستی بعد از مرگم فراموش خواهم شد...

بعد از مرگم  چه کسی

فانوس به دست بر سر قبرم برایم فاتحه می خواند؟


بعد از مرگم چه کسی

با اشک چشمانش غبار بر قبرم را می شوید؟

بعد از مرگم چه کسی

گیتار به دست آوازه رفتنم را می خواند؟

بعد از مرگم چه کسی

برای نبودنم بی تاب و نا آرام میشود؟

بعد از مرگم چه کسی

به یاده سوختن دلم لحظه ای یاد می کند مرا؟

بعد از مرگم چه کسی … ؟!

 

دیدگاه دکتر شریعنی در رابطه با عشق

 

من با عشق آشنا شدم و چه کسی این چنین آشنا شده است؟

هنگامی دستم را دراز کردم دستی نبود .

هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم .

و هنگامی تشنه آتش شدم که درمقابلم دریابود و دریا و دریا...

 

دیدگاه دکتر شریعنی در رابطه با امام حسین

 

آن چیزی که از جسم حسین بزرگ تر بود هدف و افکار حسین بود .

ولی افسوس که ما به جای جسم حسین هدف و افکار او را خاک کردیم .

 

دیدگاه دکتر شریعنی در رابطه با مرگ

 

نمیدانم پس ازمرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از اندام بدنم چه خواهد ساخت.

ولی بسیارمشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

سوتک به دست کودکی گستاخ وبازیگوش واو یکریز وپی در پی

دم گرم خوشش را برگلویم سخت بفشارد

وخواب خفته گان را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را .

 

دیدگاه دکتر شریعنی در رابطه با رنج

 

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم

 

دیدگاه دکتر شریعنی در رابطه با آدمها

 

دکتر علی شريعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

فلسفه عدد مقدس هفت نزد ایرانیان و نفوذ آن در ملت های دیگر

 

عدد هفت در نزد ایرانیان از دیرباز تاکنون عددی مقدس و مشهور بوده است. از ميان همه اعداد، عدد هفت همیشه مورد توجه مشرق زمین و به خصوص ایرانیان قرار داشته و اغلب در امور ايزدي و نيک و گاه در امور اهريمني و شر به کار مي رفته است ولی اکثر موراد در جهت نیت پاک و روحانی و مقدس استفاده می گردیده است. وجود بعضي عوامل طبيعي مانند تعداد سياره هاي مکشوف جهان باستان و همچنين رنگ هاي اصلي، مويد رجحان و جنبه ماورا طبيعي اين عدد گرديده است. با توجه به آیین کهن میترائیسم ایران که قدمتی بیش از پنج هزار سال دارد بایستی بپذیریم که ایرانیان نخستین ملتی بودند که به رمز و راز این عدد آسمانی پی بردند. تمدن های بسیاری در مشرق زمین و به خصوص خاورمیانه شکل گرفت که پایه های تمدن بشری محسوب می شوند ولی نکته جالب آن این است که از میان همه آن ها تنها تمدن ایران باقی ماند و به عبارتی همه ی تمدن های اطراف به نوعی یا در تمدن ایران حل شدند و یا از میان رفتند. تمدن مصر، سومر، اکدیها، کلده، آشور و بابل نمونه ای از این تمدن ها است. از میان آن ها آیین مهرپرستی و میترایسم ایران از قدمتی پیش از همه این تمدن ها برخوردار است. امروزه نمادهای مهر را در ایران و آداب و رسوم مردم ایران هنوز به روشنی می بینیم. به عبارتی می توان گفت که تمدن های بین النهرین بیشتر به درون تمدن ایران رفتند و یک تمدن بزرگ را شکل دادند .

تمدن بین النهرین در حدود سه هزار سال پیش از میلاد به قدرت های بزرگ جهان مشهور بودند ولی پس از روی کار آمدن کوروش بزرگ منطقه بین النهرین بخشی از تمدن ایران شدند و به کشور ایران پیوستند و تا انتهای دوره شاهنشاهی ساسانی این منطقه بخشی از تمدن و خاک ایران محسوب می شد. به صورتی که پایتخت ایران در بغداد (عراق) بود و به عراق کنونی دل ایرانشهر گفته می شده است. پس از حمله تازیان به ایران این منطقه مورد یورش عرب های بدوی قرار گرفت و همه تمدن و شکوه باستانی اش به یکباره ویران شد و اثری از آن همه تاریخ به جای نماند و عرب ها به مرور زمان به آن جا مهاجرت کردند و فرهنگی عربی را جایگزین تمدن کهن بین النهرین کردند .

ملت ها و تمدن های اطراف ایران نیز به پیروی از ایرانیان مهردوست متوجه سيارات شده بودند و رمز و رازی اهورایی را یافته بودند و در نتیجه به صورت نماد شگون می پرستيدند. آن چه که شواهد نشان می دهد میترائیسم ایرانی تاثیر گذار ترین آیین در ادیان جهان بخصوص در مسیحیت بوده است. روز زایش مهر در ایران، همان روز بیست و پنجم دسامبر در مسیحیت است که جشن گرفته می شود. لباس قرمز پاپ از آیین میترایسم گرفته شده است. همچنین مهرابه های درون کلیساها نیز به مهرابه های مهری مشهور است. از دیگر نفوذ آیین مهر نیز می توان بر رومیان و یونانیان نیز اشاره کرد. در داخل معبد و انتهای معابد آنان حجاری های برجسته مهر وجود داشته است که میترا در حال کشتن گاوی است. هنوز در برخی از کلیسا های کهن اروپا آثار آن پابرجاست. میترایسم در اسلام نیز نفوذ چشم گیری داشت. در زیر به برخی موارد نفوذ عدد هفت میترایسمی در اسلام نیز اشاراتی خواهیم داشت. مشهورترین مهد تمدن مهرپرستی ایران شهر خرم آباد است.  عدد هفت میتراییان ایران نیز به همین منوال در مذاهب و تاريخ جهان ‚ در تصوف و درسنن و آداب کهن بیشتر ملتها نفوذ کرد .

- هفت وادی میترایسم در ایران ( کهن ترین سند تاریخ )

1 ) کلاغ : منسوب به عطارد، نماد هوا و باد

2 ) همسر : منسوب به زهره، نماد آب

3 ) سرباز : منسوب به مریخ، نماد خاک

4 ) شیر : منسوب مشتری، نماد آتش

5 ) پارسا : منسوب به قمر

6 ) خورشید : منسوب به مهر، ستاره صبح

7 ) پیر مرشد : منسوب به زحل  

- هفت باور نیک ایرانیان باستان

1 ) پرستش هرمزد یا اهورامزدا خدای دانای یکتا

2 ) اشویی، پاکیزگی و پارسایی

3 ) سدره و کشتی - بستن نشان خداپرستی برای جوانانی که به سن بلوغ می رسند -

4 ) برگزاری آیین و دردگان ( درگذشتگان )

5 ) دستگیری از نیازمندان و تنگدستان

6 ) برگزاری جشن های ملی و مذهبی

7 ) به جای آوردن نمازهای پنج گانه زرتشت  

از دیگر باورهای کهن ایرانیان که بر پایه هفت می باشد می توان به این موارد اشاره نمود :

هفت ایزدان آريايي

هفت طبقه زمين

هفت طبقه آسمان

هفت ستاره : ماه، تیر، ناهید، خورشید یا مهر، بهرام، برجیس، کیوان

هفت روز هفته

هفت امشاسپند در دین زردشت ( اشا، وهومنه یا بهمن یا وهمن، اشه وهشتا یا اردی بهشت، خشترا یا شهریور، آرمیتی یا سپندارمذ، هروتات یا خرداد، امرتات یا امرداد )

هفت اقلیم یا هفت کشوری که در طول تاریخ تحت کنترل ایران بودند :

             زمین هفت کشور به شاهی تو راست          سپاهی و گاهی و راهی تو راست

                                                                                                                «فردوسی»

هفت دریا

هفت ايزد در مذهب مانوي در زمان ساسانیان

هفت پیکر نظامی گنجوی

هفت خان رستم  : خوان اول رخش شیر را کشت. دوم چشمه آب به رهنمایی غرم به رستم پیدا گشت. سوم رستم اژدها را کشت. چهارم زن جادوگر را هلاک کرد. پنجم دو گوش دشتبان را برکند. ششم ارژنگ دیو را بکشت. هفتم دیو سپید را به قتل رساند .

هفت آتشکده کهن ایرانیان : آذرمهر، آذرنوش، آذربهرام ، آذرآیین، آذرخرین، آذربرزین، آذرزرتشت.

هفت تپه خوزستان

هفت سین : سیب، سنجد، سماق، سرکه، سبزه، سمنو، سکه

هفت طبقه آرامگاه کوروش آریایی

هفت مثنوی جامی

هفت قسمت اعضای بدن : سر، گردن، سینه و آن چه در آن اس، پشت، آلت تناسلی انسان، دست ها، پاها .

هفت روز عزا برای درگذشتگان در ایران ( مراسم هفتم )

هفت آشان صحبت : دهی است از بخش های سنجابی کرمانشاه

هفت آسیا : دهی است از بخش فریمان در مشهد

هفت آشان جیب : دهی است از بخش های سنجابی کرمانشاهان

هفت آشیان : دهی است در سقر کرمانشاه

هفت پاره : دهی در کازرون پارس

هفت پا : دهی در سعادت آباد بندرعباس

هفت تاش : دهی در سقز کردستان

هفت تن : زیارتگاهی در تهران

هفت تنان : دهی در لاریجان آمل

هفت تنان : کوهی در مغرب ناحیه بخیتاری

هفت تومان : دهی در بخش خوربیابانک شهرستان نایین

هفت جرد : روستای در مرو

هفت جوب : دهی در شهریار ( استان تهران )

هفت چاه : دهی در حومه ارداک مشهد

هفت چشمه : دهی در گرمسار دماوند، بهشهر ساری، دهخوارقان تبریز، میانه، شبستر تبریز، مشکین شهر، صالح آباد ایلام، آبدانان ایلام، سنجابی کرمانشاه، دلفان خرم آباد، کاکاوند خرم آباد، چگنی خرم آباد، دهدز اهواز، زاغه خرم آباد، آخوره فریدن .

هفت چوبه : دهی در ورامین تهران

هفت حوض : منطقه ای در نارمک تهران

هفت خان : بخشی از اردکان شیراز

هفت خانه : منطقه ای در خلیل آباد کاشمر

هفت خانی : دهی در خزل نهاوند

هفت دست : بنای به جای مانده از دوره صفویه

هفت رک : بزرگترین شهر مکران در ناحیه سیستان کنونی

هفت رود : نام کهن منطقه پنجاب در پاکستان که بخشی از ایران بوده است

هفت سار : بخشی از منطقه ارومیه

هفت سوی : دهستانی در بخش طیبات مشهد

هفت شوئیه : دهی در اصفهان

هفت شهیدان : منطقه ای در خوزستان

هفت کده : بخشی از زرین آباد ایلام

هفت گل : بخشی در شهر اهواز

هفت گنج : نام نوایی از موسیقی ایرانی

هفت وان : دهی در شاپور شهرستان خوی و همچنین شهرستان لار

هفت جوش : هفت فلز مشهور : زر، نقره، مس، جست، آهن، سرب، ارزیر

                             لگد کوبه گرزه هفت جوش               بر آورد از گاو گردون خروش 

                                                                                                        «نظامی» 

و همچنین ده ها ضرب المثل و کلمات عامیانه ایرانی همچون :

هفت پشت یا هفت نسل یا هفت جد، هفت اخگر نياره، هفت الوان، هفت خزينه،  هفت خط، هفت حکايت، هفت خال، هفت رنگ، هفت قلم آرايش، هفت گنج پرويز، هفت چشمه، ترشی هفته بیچار و . . .  .

نفوذ هفت مقدس ایرانی در نزد ملت های دیگر :

عجایب هفت گانه دنیا

هفت شهر طلسم نمرود

هفت شب روز بلای قوم عاد

هفت فرشته مقدس در نظر بني اسرائيل

هفت گاو فربه و هفت گاو لاغر که فرعون به خواب ديد

هفت نفر اصحاب کهف : یملیخا , مگشلینیا , مشلیتیا , مرنوش , دبرنوش , شادنوش , مرطونش

برخی از موارد نفوذ عدد مقدس هفت ایرانی در دین اسلام:

در مذهب اسلامی حنفیه ( ابوحنفیه نعمان بن ثالث بن زوطی بن ماه ) هفت پایه باور دینی وجود دارد :

1 ) قرآن

2 ) سنت

3 ) اقوال صحابه

4 ) قیاس

5 ) استحسان

6 ) اجماع

7 ) عرف

و یا موارد دیگری همچون :

هفت سنگ به شیطان زدن در زیارت مسلمانان

هفت محرم در دین اسلام

هفت بار طواف بر گرد کعبه در دوره جاهليت

هفت در و هفت طبقه دوزخ در قرآن

هفت عضوي که در سجده بايد بر زمين باشد

هفت بار تطهير در قوانين طهارت

مراتب هفت  گانه در مذهب شیعه اسماعيليه

هفت امامی : امام ابوحنیفه، امام شافعی، امام مالک، امام احمدبن حنبل، امام ابویوسف، امام محمد، امام زفر.

هفت چشمه بهشت : کوثر، کافور، میم، سلسبیل، معین، زنجبیل.

هفت دانه : آش عاشورا که با گندم و نخود و باقلا و عدس درست می شود.

هفت جهنم : سقر، سعیر، لظی، حطمه، جحیم، جهنم، هاویه.

هفت فرشته : اوریائیل، جدیائیل، شمائیل، عنائیل، جبرئیل، عزرائیل.

هفت شیوه قرائت قرآن : نافع مدنی، عبدالله بن کثیر، ابوعمرو بصری، ابن عامر شامی، عاصم کوفی، حمزه کوفی، علی کوفی.

و بسياري موارد ديگر که در ساير شوون تمدني بشر ديده شده است،نشانه اهميت فوق العاده عدد هفت در نظر اقوام مختلف جهان است که بی شک همگی از تمدن و باورهای ملی ما ایرانیان سرچشمه گرفته شده است .

            به زیر هرعددی سری نهفت است                 از آن درهای دوزخ نیز هفت است 

 

خدمت ایرانیان به صنعت نفت

 

آن گونه که در تاریخ آمده در سال 525 پیش از میلاد هنگامی که کمبوجیه به مصر لشگرکشی کرد و آن جا را محاصره کرد چون فاصله ی سپاه ایران به آب آشامیدنی زیاد بود، کمبوجیه دستور داد که لوله ای از پوست گاو و گاومیش دوخته و از محل آب جاری تا مرکز سپاه ادامه دهند و بدین وسیله مشکله آب رسانی حل و روش جدیدی برای حمل مایعات به وسیله ی لوله در متداول گردید و این رویداد تاریخی باعث شد صنعتگران نفت، روش حمل نفت به وسیله ی لوله را مورد استفاده قرار دهند.

همچنین به هنگام لشگرکشی خشایارشاه به یونان چون گذشتن از روی دریا به مدت طولانی بود، آب آشامیدنی برای سپاه می بایستی جزو تجهیزات جنگی به همراه آذوقه و دیگر وسائل جنگی بر روی دریا حمل گردد. بنابراین خشایارشاه دستور داد از پوست گاو مشک های بزرگی دوخته تا با حمل آب در آن ها بتواند در کشتی ، مورد استفاده افراد سپاه قرار گیرد و به این ترتیب مشکل آب به هنگام مسافرت روی دریا حل گردید و باعث شد که برای حمل مایعات در دریا ابتدا بشکه های چوبی و سپس فلزی مورد استفاده قرار گیرد.

چون مردم جهان هر دو روش حمل و توزیع نفت را از مطالعه ی تاریخ کشور عزیز ما ایران آموخته بودند ، برای ارج شناسی و سپاسداری، نخستین کشتی بخاری که در سال 1878 در آمریکا ساخته و حدود 1000 تن ظرفیت داشت را زرتشت نامیدند.

 

ايرانيان باستان و فناوري نانو

 

مدير مرکز مشاوره و توسعه نانوتکنولو‍ژي ايتاليا گفت:‌ بر اساس بررسي هاي به عمل آمده ايرانيان باستان در زمان هخامنشينان اولين کساني بودند که به فناوري نانو دست يافتند.

بر اساس آخرين بررسي هايي که انجام داده به اين نتيجه رسيده ايم که ايرانيان باستان در حدود دو هزار و 530 سال پيش توانستد به فناوري نانو دست يابند اين در حالي است که پيش از اين بيان شده بود در رم باستان حدود يک هزار و 600سال پيش اين فنآوري مورد استفاده قرار گرفته است.

مدير مرکز مشاوره و توسعه نانوتکنولو‍ژي ايتاليا در خصوص بررسي هاي که اخيرا به نتيجه رسيده است به اولين سکه اي که در تاريخ ضرب شده است اشاره کرد و افزود: اين سکه با نام "دريک" در امپراطوري ايران ضرب و با 95 درصد طلا و پنج درصد نقره بود که دولت و امپراطوري ايران اجازه ضرب اين سکه را مشروط بر اين که درصد طلا و نقره آن تغيير نکند، به ديگر کشورها داد. مرادي اظهار داشت: از سوي ديگر با بررسي کتاب هاي تاريخي به اين نتيجه مي رسيم که در ايران طلايي وجود داشته است با نام "زر سرخ" که سکه با آن ضرب مي شد و ضرب اين سکه نيز بايد به طور قطع همان ويژگي 95 درصد طلا و پنج درصد نقره را داشته باشد، اين در حاليست که اين طلا نمي تواند سرخ باشد مگر اينکه آنها براي انجام اين امر از فناوري نانو استفاده مي کردند. وي تصريح کرد: اولين کساني که اين فناوري را انجام داده اند از شهر نيشابور بوده اند و به دليل اينکه رنگ سرخ مقدس بود براي ايرانيان اين طلا از ارزش زيادي برخوردار شد. 

همچنين پژوهشگران سازمان انرژي اتمي ايران و محققان ايتاليا با کشف نانو ذرات نقره و مس در لعاب کاشي‌هاي قرن چهارم و هفتم، به کاربرد تکنو لوژي نانو در کاشي‌هاي زرين‌فام و اثرات کروماتيکي آن پي بردند. مطالعات آزمايشگاهي پژوهشگران روي نمونه‌هايي از کاشي‌هاي زرين‌فام ايراني منجر به کشف کاربرد تکنولوژي نانو در ترکيبات موجود در لعاب تزئيني اين کاشي‌ها شد.

همچنین تيم مشترک پژوهشگران سازمان انرژي اتمي ايران و محققان ايتاليا با کشف نانو ذرات نقره و مس در لعاب کاشي‌هاي قرن چهارم و هفتم، به کاربرد تکنولوژي نانو در کاشي‌هاي زرين‌فام و اثرات کروماتيکي آن پي بردند.  در جريان مطالعات آزمايشگاهي گسترده‌اي که توسط تيمي از پژوهشگران سازمان انرژي اتمي کشور و پژوهشگران ايتاليايي روي نمونه‌هايي از کاشي‌هاي زرين‌فام ايراني صورت گرفت، اين محققان موفق به کشف کاربرد تکنولوژي نانو درترکيبات موجود در لعاب تزئيني اين کاشي‌ها شدند. مهندس پروين اوليايي، عضو هيات علمي سازمان انرژي اتمي و از اعضاي هيات پژوهشي فعال در اين تيم تحقيقاتي گفت:

 «در جريان شرکت در يک کارگاه علمي- بين‌المللي که در دانشگاه پروژ‌اي ايتاليا برگزار شد، متوجه علاقه محققان و محافل علمي جهان به اين کاشي و شناخت ترکيبات موجود در لعاب آن شديم. از اين رو پس از بازگشت به کشور، اين موضوع به طور مستقل توسط يک تيم چهار نفره در سازمان انرژي اتمي ايران مورد مطالعه و بررسي‌هاي آزمايشگاهي قرار گرفت.»

وي درباره آزمايش‌هاي انجام شده روي لعاب اين کاشي‌ها گفت: «با دستيابي به تکه‌هايي از اين کاشي، نمونه‌هايي از آن در آزمايشگاه واندوگرافت با روش Pixe مورد آناليز عنصري قرار گرفت.»
در اين روش نمونه‌هايي از کاشي در معرض تشعشات پروتون قرار گرفته و از طريق تابش پروتون‌هايي با انرژي 2 مگا الکترون، آناليز عنصري انجام و عناصر تشکيل دهنده اين لعاب‌ها، مشخص مي‌شود.

مهندس «اوليايي» در ادامه به همکاري پژوهشگران ايتاليايي در اين برنامه تحقيقاتي اشاره کرد و افزود: «با توجه به عدم دسترسي به دستگاه سيتکروترون (دستگاه‌هاي شتاب دهنده ذرات اتم) در ايران، نمونه‌هاي مورد بررسي به دانشگاه پروژاي ايتاليا ارسال شد و در حضور محققان ايراني، با روش طيف‌نگاري EXASS مورد آزمايشات دقيق قرار گرفت.»

به گفته اوليايي طبق آزمايش‌هاي انجام شده توسط پژوهشگران ايتاليايي، علاوه بر تاييد نتايج به دست آمده توسط محققان ايراني، اثبات شد که تلائلو طلايي در کاشي‌هاي زرين‌فام، به دليل استفاده از نانو ذرات نقره و تلائلو سرخ، مربوط به نانو ذرات مس در لعاب کاشي است، که در نهايت سبب پيدايش اثرات کروماتيکي مختلف در اين سفال‌ها شده است.

 مهندس اوليايي يادآور شد که هنوز به درستي روشن نيست که ايرانيان چگونه اين تکنيک را اجرا مي‌کرده‌اند اما کشف خواص برخي مواد در مقياس نانومتري و استفاده هوشيارانه از آن در تزئينات کاشي قطعي و کاملا بديهي است.

 

ایرانیان باستان مخترع باتری

 

تا چند سال پیش همه تصور می كردند كه پیل الكتریكی را نخستین بار دانشمند ایتالیایی لوییجی گالوانی در سال 1786اختراع كرد. گالوانی از قرار دادن دو فلز در آب نمك جریان برق به دست آورد. اما چقدر مایه تعجب است وقتی می بینیم كه برحسب تصادف، گالوانی هم برای ساختن پیل از همان فلزهایی را استفاده كرد كه 1800 سال پیش از وی ایرانیان برای ساختن پیل به كار برده بودند. پیل مورد استفاده ایرانیان در شهری در اطراف بغداد به دست آمده است.

نخستین بار در سال ۱۳۱۷ خورشیدی ( ۱۹۳۸ میلادی)، ویلهلم کونیگ باستان‌ شناس آلمانی، در نشریه ی کاوش و پیشرفت (Forschungen und Fortschritte) طی مقاله‌ای خبر از وجود باتری های اشکانی می دهد.

ویلهلم کونیگ (Wilhelm Konig)، باستان‌شناس آلمانی که اداره‌ی موزه‌ی ملی عراق را برعهده داشت، به هنگام کاوش در یکی از روستاهای نزدیک بغداد، به کوزه‌ای سفالی به بلندی ۱۴ سانتی‌متر برخورد که استوانه‌ای مسی در خود داشت و آن استوانه نیز میله‌ای آهنی را در برگرفته بود. بررسی‌ها از وجود ماده‌ای اسیدی، مانند سرکه، و نیز خوردگی شیمیایی در آن ظرف سفالی خبر دادند.

باتری ایرانی اشکانی
نمونه ای از باتری کشف شده

پیش از کونیگ، باستان‌شناسان دیگری نیز قطعه‌های شکسته‌ای از این کوزه‌های رازآمیز را پیدا کرده بودند. با وجود این، تنها او بود که به اهمیت آن‌ها پی برد و در کشف‌های دیگر خود تعداد بیش‌تری از آن‌ها پیدا کرد. بررسی‌ها نشان داد که پیشینه‌ی این باتری‌ها به نزدیک ۲ هزار سال پیش باز می‌گردد؛ یعنی زمانی که اشکانیان بر میانرودان (بین النهرین) فرمانروایی می‌کردند. اشکانیان سومین سلسله از شاهان بزرگ ایران بودند که از ۲۴۸ سال پیش از میلاد تا ۲۲۴ سال پس از میلاد، امپراتوری شکوهمندی در خاور ‌زمین بر پا کرده بودند.

انتشار مقاله‌ی کونیگ در سال ۱۹۴۰، شگفتی باستان‌شناسان و جهانیان را برانگیخت و ایرانیان دو دهه‌ پس از نخستین گزارش کونیگ، یعنی نزدیک ۴۰ سال پیش، برای نخستین بار از این دستاورد تمدنی خود آگاه شدند. البته، به زودی آن را به فراموشی سپردند و در حالی که پژوهشگران هنوز هم پیرامون باتری‌های اشکانی پژوهش می‌کنند، شاید بتوان گفت مگر شمار اندکی از ایرانیان همگی از آن ناآگاه هستند و گاهی نیز از پذیرش آن سرباز می‌زنند. به هر حال، ایرانیان همیشه شگفتی‌ساز بوده‌اند و این هم نمونه‌ای از همین ویژگی آنان است.

جنگ جهانی دوم از ادامه‌ی پژوهش‌ها روی باتری‌های ایرانی جلوگیری کرد، اما پس از آن که ویران‌سازی فروکش کرد و آبادانی بار دیگر رونق گرفت، ویلارد گری(Willard F. M. Gray) از آزمایشگاه ولتاژ بالای شرکت جنرال الکتریک در ماساچوست، چند نمونه از این باتری‌ها ساخت. زمانی که آن‌ها را با الکترولیتی مانند شیره‌ی انگور(سرکه) پر کرد، آن دستگاه‌ها حدود ۲ ولت برق تولید کردند. این آزمایش بر شگفتی پژوهشگران و باستان‌شناسان افزود، چرا که دستگاهی پس از ۲ هزار سال، هنوز کار می‌کند.

باتری اشکانی

نمونه‌ی بازسازی شده باتری ایرانی

ویژگی های باتری اشکانی

این باتری در بردارنده ی یک کوزه سفالی تخم مرغی به ارتفاع 14، قطر 8 و دهانه 3/3 سانتیمتری بود که یک میله ی آهنی به طول 7/5 سانتیمتر به صورت عمودی در قسمت میانی قرار داشت که نقش قطب منفی باتری ( آند ) را بر عهده داشت.

در اطراف میله آهنی یک استوانه مسی به طول 9/8 و قطر 2/6 سانتیمتر قرار داشت که به کمک قیر در جای خود محکم شده بود، در قسمت دهانه ی باتری از قیر برای آب بندی باتری استفاده شده بود. در این باتری احتمالا از آب نمک، سولفات مس، جوهر سرکه، آبلیمو، شراب تند و یا اسید سیتریک ( که در آن دوره شناخته شده بودند ) به عنوان الکترولیت استفاده می شده است.

کاربردهای باتری‌ اشکانی

به ‌راستی چگونه اشکانیان در آن زمان به مفاهیم پایه‌ی الکتریسیته دست پیدا کرده بودند؟ برخی بر این باورند که آنان چنین دانشی نداشتند، زیرا بسیاری از نوآوری‌ها پیش از درک مفاهیم پایه‌ای که آن نوآوری‌ها بر آن‌ها استوار بودند، به دست آمده‌اند. برای مثال، چینی‌ها مدت‌ها پیش از آن‌که اصول سوختن به درستی روشن شود، باروت ساخته بودند و از آن بهره می‌گرفتند. کشف داروهای گیاهی کهن نیز شاهد خوبی بر این ادعاست. همیشه نیاز نیست بدانید چیزی چگونه و چرا کار می‌کند، فقط می‌دانید که کار می‌کند.

در این که باتری‌های ایرانی الکتریسیته تولید می‌کنند، شکی نیست، چرا که دانشجویان زیادی در دانشگاه‌های گوناگون نمونه‌هایی از آن ساخته‌اند و برق تولید کرده‌اند. اما اشکانیان از این دستگاه برای چه کاری بهره می‌گرفتند؟ این دستگاه بسته به نوع محلول الکترولیت، بین ۰/۸ تا ۲ ولت برق تولید می‌کند. تولید برق به دو فلز با پتانسیل الکتریکی متفاوت و محلول دارای یون، به نام الکترولیت، نیاز دارد و همه‌ی این‌ها در این باتری‌ها وجود دارد. با بستن چند باتری از این نوع به هم می‌توان به ولتاژ‌های بالا دست پیدا کرد. اما هنوز سیمی پیدا نشده است که بتوان ثابت کرد که در آن زمان نیز چنین کاری انجام می‌شده است.

شاید باتری‌های پارتی برای آب‌کاری یک فلز روی ظرف‌های فلزی به کار می‌رفته‌اند. نمونه‌ای از این ظرف‌ها در موزه‌ی بغداد پیدا شده است که پیشینه‌ی آن‌ها نیز به همان دوران باتری‌ها باز می‌گردد. آرن اگبریچ(Arne Eggebrecht) چند نمونه بازسازی شده از باتری‌‌ها را به هم وصل کرد و با به کارگیری شیره‌ی انگور به عنوان الکترولیت توانست لایه‌ی نازکی، حدود یک ده‌هزارم میلی‌متر، از نقره به سطح فلز دیگری بنشاند. چندی پیش نیز یك مهندس آمریكایی به نام ویلاردگری ثابت كرد كه این دستگاه عجیب را اشكانیان برای آب دادن فلزات بخصوص طلا و نقره به كار می برده اند. گری در گزارش خود می نویسد: «اشكانیان از اتصال این پیل ها به یكدیگر مقدار قابل توجهی نیروی برق به دست می آوردند و آن را به وسیله دو سیم وارد دستگاه آبكاری كرده و با استفاده از املاح طلا و نقره، دستبندها و زینت آلات خود را آب طلا و نقره می دادند كه امروز این کار را گالوانو پلاستی یا آبكاری الكتریكی می نامند.»

در آن زمان كیمیاگران و جواهرسازان باستانی كه به اینكار می پرداختند ساختمان پیل را نیز مانند سایر معلومات خویش به عنوان یك راز مگو تلقی می کردند و جز به اهل فن به كسی ابراز نمی داشتند و در نتیجه از این اختراع جز  كیمیاگران، دیگران اطلاع نداشتند.

 

غزه در ايران باستان

 

شهر غزه در دی ‌ماه (دسامبر) 2500 سال پیش به‌دست کمبوجیه پادشاه هخامنشی افتاد و جزیی از خاک ایران زمین گردید.

ارتش ایران در سر راه خود به مصر برای تصرف این کشور و تکمیل جامعه مشترک‌المنافع جهانی که از برنامه های کوروش آریایی بود، اوایل دی‌ماه سال 526 پیش از میلاد شهر استراتژیک غزه واقع در ساحل مدیترانه را تصرف کرد و در اینجا چشم‌براه رسیدن کشتی‌هایی شد که فرماندار قبرس و نیز "پولیکراتس" فرماندار جزیره یونانی ساموس وعده فرستادن آنها را داده بودند. قرار بود که این کشتی‌ها و کشتی‌های فنیقی‌ها به‌عنوان بخشی از نیروی دریایی ایران، پیاده نظام ایران را به دلتای رود نیل جابجا کنند و سوار نظام پارسی هم از راه حاشیه ساحلی صحرای سینا خود را به آنجا برساند.

در آن زمان غزه از بندرهای مهم مدیترانه شرقی بود. افزون براین، همان گونه که از نام آن فهمیده می‌شود به داشتن استحکامات نظامی شناخته می‌شد. غزه همچنین از مراکز بازرگانی و تبادل کالا میان شرق و غرب بود و به شهر خوشبخت هم شهرت داشت.

در لشکرکشی به مصر، کمبوجیه (کامبوجیا = کامبوزیا =کامبیز) پسر کوروش آریایی فرماندهی ارتش ایران را برعهده داشت. کمبوجیه هنوز در غزه بود که شنید "اماسیس دوم" فرعون قدرتمند مصر درگذشته و پسر او پسامتیک سوم برجایش نشسته است.

دو ارتش چندی بعد (سال 525 پیش از میلاد) در "پلوسیوم" واقع در دلتای رودنیل و در نزدیکی"پورت سعید" امروزی در برابر هم قرار گرفتند و ارتش ایران به دلیل داشتن سلاح های برتر و آموزش نظامی و تاکیک بهتر پیروز شد و ارتش مصر با دادن پنجاه هزار کشته شکست خورد و تسلیم شد و از آن روز تا سال 404 پیش از میلاد (به مدت 121 سال)، مصر یک ساتراپی (استان) ایران بود. شرح لشکرکشی ایران به غزه و مصر را "شه‌سیاس" مورخ و پزشک یونانی (که در سال 401 پیش از میلاد اردشیر دوم هخامنشی را درمان کرده بود) دقیق تر از سایر مورخان عهد باستان و از جمله هرودوت نوشته است.

نوار غزه نیز بیش از 120 سال جزیی از خاک ایران بود و سپس درجریان جنگ های سه‌گانه اسکندر مقدونی از دست ایران خارج و به تصرف او درآمد.

سقوط غزه نیز سرگذشتی خواندنی و به یادماندنی دارد:

نام فرماندار ایرانی شهر غزه که از سوی داریوش سوم پادشاه ایران بر آن‌جا فرمان می‌راند "بتیس" بود. وی از معدود سردارانی بود که همانند آریوبرزن در برابر تهاجم اسکندر مقدونی مقاومت شدید کرد.

آریان گوید: دژبان قلعه غزه به هنگام حمله ٔ اسکندر (332 پ.م) خواجه‌ای بود بتیس نام . این شخص نسبت به‌ شاه خود بسیار صادق و باوفا بود و با نگهبانان، خندق ها و استحکامات وسیع را حفظ میکرد...

در این جنگ اسکندر جوشن خود را پوشید و به صفوف اول شتافت و مشغول جنگ شد. در این هنگام یکی از سپاهیان غزه شمشیر خود را در پشت پنهان کرد و چنین وانمود که از دژ فرار کرده است و می‌خواهدبه اسکندر پناهنده شود. همین‌که به اسکندر نزدیک شدبه زانو درآمد. اسکندر به او گفت: بلند شو و در صف سپاهیان من درآی؛ ولی او در این حال با تردستی شمشیر را به دست گرفت و خواست ضربتی به سر اسکندر وارد آورد، اسکندر سر خود را عقب برد و ضربت را رد کرد و با شمشیر دست سپاهی را انداخت. در این بین تیری از سوی نگهبانان شهر به جوشن اسکندر آمد که آن‌را درید و به شانهٔ او فرونشست. پزشک اسکندر فوراً حاضر شد و تیر را از گوشت بیرون کشید، خون فوران کرد زیرا تیر به عمق نشسته بود. خون اسکندر جاری شد و بر اثر این حال اسکندر از پای درآمد و نزدیکانش او را در آغوش کشیدند و به اردو بردند.

بتیس دژبان غزه چون احوال اسکندر را چنین دید پنداشت که او کشته شده است، به شهر درآمد و مژده پیروزی را منتشر ساخت. اسکندر منتظر بهبودی زخم خود نشد و فرمان به گرفتن دژ داد و با زدن نقب سرانجام شهر گشوده شد.

بتیس با نهایت دلاوری و شجاعت جنگ کرد و با وجود اینکه زخم‌های زیاد برداشته بود دست از نبرد نکشید، ولی از فراوانی زخم‌ها و خونی که ازاو میرفت بی‌حال شد و به دست دشمن افتاد.

اسیر را نزد اسکندر بردند و او در حالی که از شادی در پوست نمی گنجید به فرمانده دلیر چنین گفت: «بتیس» تو چنان نخواهی مرد که می‌خواستی، و باید حاضر شوی آنچه را که برای رنج و شکنجه اسیری می‌توانند اختراع کنند تحمل کنی. فرمانده شیردل در اسکندر خیره نگریست و ساکت ماند. اسکندر در این حال رو به مقدونی ها کرد و گفت: ببینید این مرد چقدر یک‌دنده است، آیا زانو به‌زمین زده یا واژه‌ای که دلالت بر اطاعت کند گفته‌است ؟ اما من به خاموشی او پایان خواهم داد و اگر نتوانم به ‌هیچ وسیله او را به‌حرف آورم، دست‌کم ناله‌هایش خاموشی او را قطع خواهد کرد.

چون بتیس به تهدیدات اسکندر گجسته اهمیتی نداد و باز خاموش ماند، اسکندر ستمگرانه حکم کرد پاشنه‌های پای او را سوراخ کردند و تسمه‌ای از چرم از این سوراخ‌ها گذرانیدند، بعد رشته ها را به ارابه ای، و ارابه را به اسب‌هائی بستند و دور شهر کشیدند تا بتیس جان داد.

جانشینان اسکندر نیز تا 200 سال غزه را در اشغال خود داشتند و پس از آن رومی‌ها با شکست دادن آن‌ها غزه را اشغال نمودند.

در روزگار ساسانیان، بار دیگر غزه به‌دست ایران افتاد.

«اسپهبد شهربراز» فرمانده ارتش ایران در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی، شام (سوریه) را در سال ۶۱۳ میلادی، فلسطین و اورشلیم (بیت‌المقدس) را در سال ۶۱۴ م. غزه و مصر را در سال ۶۱۶ م گشود. این‌ها از استان‌های مهم امپراتوری روم شرقی (بیزانس) بودند.

پس از گشودن مصر، شهربراز به کنستانینوپل (کنستانتین‌آباد یا قسطنطنیه) پایتخت روم روی آورد و به همراه «اسپهبد شاهین» عرصه را بر رومیان تنگ کرد؛ و دوباره قلمروی ایران به همان گستردگی زمان کمبوجیه و داریوش بزرگ هخامنشی رسید.

 این پیروزی‌های بزرگ و پرطنین در قرآن کریم نیز یاد شده است. در سوره‌ روم چنین آمده‌است: الم «1» غُلِبَتِ الرُّومُ «2» فِي أَدْنَى الْأَرْضِ"3" (روم در سرزمین نزدیک شکست خورد.)

از سوی دیگر شهربراز به خاطر پیروزی‌های فراوانش، محبوب ارتش و مردم ایران شده بود و می‌گویند خسرو پرویز بر او رشک برد و درصدد برآمد که او را از بین ببرد.

هراکلیوس (هرقل) امپراتور روم شرقی، از این شرایط سوءاستفاده کرد و نامه‌ای تقلبی را به شهربراز نشان داد. در این نامه خسرو پرویز به سپاهیان ایران دستور داده بود شهربراز را بکشند. شهربراز با دیدن این نامه، دلسرد شد و ارتش خود را کنار کشید و از جنگ دور شد و بدین ترتیب روم از سقوط حتمی نجات یافت؛ و غزه این‌بار پس از 10 سال بار دیگر از سرزمین ایران جدا شد.

 

آگاهی ایرانیان باستان از گرد بودن زمین

 

گردش زمين به دور خورشيد و كروي بودن آن، اگر چه امروز موضوعي شناخته شده‌است و همگان به آن باور دارند، اما تا چند صد سال پيش از نظر اروپاييان يك موضوع ناشناخته بود و آن‌ها زمين را ثابت مي‌پنداشتند كه خورشيد به گرد آن مي‌گردد. آنان به دليل ناآشنا بودن با كتاب‌ها و منابع ديني و علمي ديگر نقاط جهان فكر مي‌كردند كه براي نخستين بار گاليله توانسته است اين موضوع را كشف‌كند و اين اشتباه را برطرف سازد. در حالي كه چند هزار سال پيش از آن در اوستا به اين موضوع اشاره شده‌است.

در كتاب مقدس اوستا چندين بار از گرد بودن زمين و گردش آن گفت‌و‌گو شده و آن را با كلمه «سكارنا» به معني گرد و گردنده و گوي مانند بودن بيان داشته‌است.

همچنين در «آبان‌يشت» قطعه 38 آمده‌است كه: «نريمان گرشاسب آرزو كرد كه در روي اين زمين فراخ و گرد و گردنده دور كرانه بتازد و بر دشمن چيره شود»

و نيز در قطعه 95 «مهريشت»، از مهر ياد شده و آمده‌است كه: «مهر در هر غروب و آغاز شب به روي كره‌زمين مي‌آيد و دو كرانه اين زمين فراخ گرد و گردنده دور كرانه را مي‌پيمايد.»

حتی فردوسی که تقریبا 500 سال پیش از گالیله می زیسته نیز در شاهنامه به گرد بودن زمین اشاره کرده است:

جهان پر شگفت است و تن هم شگفت               نخست از خود اندازه باید گرفت

     دگر   آن  که  این   گرد  گردان  سپهر                  همی  نو  نمایدت  هر روز  مهر       

این مسئله شناخت دیرینه ایرانیان از گیتی و زمین را به خوبی نشان می دهد. ایرانیان حتی مدارهای نیمروزی (نصف النهار) به دور زمین طراحی نموده بودند و مرکز شروع آن شهر  «نیمروز» ( که اکنون یکی از شهرهای افغانستان است) بود که امروز استعمارگران غربی به جای شهر نیمروز از گرینویچ به عنوان مرجع زمان یاد می کنند.

 آگاهی ایرانیان باستان از گرد بودن زمین

 این هم عکسی از مجسمه نقره ای شاپور دوم پادشاه ساسانی ، که جهان را با مدارهایش  بر روی تاجش می بینید .

پیشینه ی خلیج همیشه فارس

 

موقعیت جغرافیایی

خليج فارس، شيار هلالي شكلي است كه بيش از يك چهارم ذخاير فسيلي جهان را در خودجاي داده و از طريق درياي عمان به اقيانوس هند و آب‌هاي آزاد راه مي‌يابد. اين خليج طولي نزديك به 900 كيلومتر و پهنايي نزديك به 240 كيلومتر دارد و در كشاله و چين‌خوردگي‌هاي پست و فرو افتاده جنوب زاگرس پديد آمده است.
خليج فارس به عنوان شعبه‌اي بزرگ از اقيانوس هند كه بر سر راه كليه خطوط دريائي در مشرق عدن واقع شده است، مانند دالاني است كه بين 24 دقيقه 30 درجه عرض شمالي و 48 دقيقه 50 درجه طول شرقي واقع شده است. حدود آن از شمال و شمال خاوري به سواحل ايران، از شرق به درياي عمان، از جنوب و غرب به شبه جزيره عربستان محدود است.

خليج فارس به مثابه يك راه آبي و دريايي از آغاز تاريخ موقعيت برجسته سياسي داشته است و به نوعي خاستگاه تمدن‌هاي بزرگ خاور باستان با پيشينه‌اي چند هزار ساله است. از قرن‌ها پيش عيلامي‌ها از بندر بوشهر و جزيره خارك براي سكنا و كشتيراني و حكمفرمايي بر سواحل خليج فارس و بازرگاني با هند غربي و دره نيل استفاده مي‌كردند.
اكثر مورخان يوناني از جمله هرودوت معتقدند كه بابلي‌ها وسایل مورد نياز خود را كه از عربستان و هندوستان تهيه مي‌كردند، از طريق خليج فارس حمل مي‌نمودند. به لحاظ موقعيت سوق‌الجيشي نيز بابل در حوالي خليج فارس در كنار دجله و فرات قرار گرفته بود و سه درياي فارس، هند و اسود را به هم مرتبط مي‌ساخت. همچنين هرودوت و استرابون تأكيد مي‌كنند كه در اين نواحي مراكز مهم تجارتي وجود داشته است.

پيشينه تاريخي

خليج فارس از هزاران سال پيش نه تنها توسط ايرانيان، بلكه توسط ملت‌هاي دیگر از جمله يونانيان و روميان با عنوان «درياي پارسي» ناميده شده است. عرب‌هانيز قرن‌ها آن را «خليج‌فارس» يا «بحر فارس» ناميده‌اند. خليج فارس با همين نام طي هزاران سال گذشته شناخته شده و تمامي كشورها و اقوام مختلف از جمله اعراب از اين نام استفاده كرده‌‌اند.
تمام متون قديمي جغرافي جهان از نقشه‌هاي «هكاتايوس» و «بطلميوس» تا آثار جغرافيدانان و جهانگردان مسيحي و مسلمانان، شعبه‌‌اي بزرگ از اقيانوس هند را كه از جنوب ايران به موازات بحر احمر تا قلب دنياي قديم پيش رفته است، خليج فارس يا درياي فارس ناميده‌اند.

از سده‌هاي هفتم و هشتم پيش ميلاد تمام عالمان از جمله آناكسي ماندر، هكاتوس، هرودوت، اراتوستن، هيپارك، پومپوني مله، كراتس مالوس، استرابون، بطلميوس، مايكروپيوس، ايزيدورسويلي، محمد‌بن موسي الخوارزمي، ابوزيد بلخي، ابن سرابيون، ابن رسته، ابن فقيه، قدامه، ابن فضلان، ابن خردادبه، مسعودي، استخري، ابن حوقل، مقدسي، ناصرخسرو، ادريسي، جيحاني، فرازي، بيروني، ابن جبير، ياقوت، قزويني، مستوفي، ابن بطوطه، حافظ، شرف‌الدين علي يزدي، ابوالغازي و … درياي جنوبي ايران را تحت اسامي و عناويني نظير خليج فارس، خليج پارس، درياي فارس، بحرالفارس، بحر فارس، سينوس پرسيكوس، ماره پرسيكوس، گلف پرسيك، پرژن گلف (گالف)، پرزشير گلف، پرسيس يا پرسيكوس، ناميده‌اند.

قدمت خليج فارس با همين نام چندان ديرينه است که عده‌اي معتقدند: «خليج فارس گهواره تمدن عالم يا خاستگاه نوع بشر است.» ساکنان باستاني اين منطقه، نخستين انسان‌هايي بودند که روش دريانوردي را آموخته و کشتي اختراع کرده و شرق و غرب را به يکديگر پيوند داده‌اند. اما دريانوردي ايرانيان در خليج فارس، قريب پانصد سال پيش از ميلاد مسيح و در دوران سلطنت داريوش اول آغاز شد. داريوش بزرگ،‌ نخستين ناوگان دريايي جهان را به وجود آورد. کشتي‌هاي او طول رودخانه سند را تا کرانه‌هاي اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس پيمودند، و سپس شبه جزيره عربستان را دور زده و تا انتهاي درياي سرخ کنوني رسيدند. او براي نخستين بار در محل کنوني کانال سوئز فرمان کندن ترعه‌اي (کانالي) را داد و کشتي هايش از طريق همين ترعه به درياي مديترانه راه يافتند. در کتيبه‌اي که در محل اين کانال به دست آمده نوشته شده است: "من پارسي هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن اين ترعه را داده ام از رودي که از مصر روان است به دريايي که از پارس آيد پس اين جوي کنده شد چنان که فرمان داده‌ام و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به پارس چنان که خواست من بود." اين نخستين مدرک مکتوب بجا مانده درباره خليج فارس است. از سفرنامه فيثاغورث 570 قبل از ميلاد تا سال 1958 در تمام منابع مکتوب جهان نام خليج فارس و يا معادل هاي آن در ديگر زبان ها ثبت شده است.

خلیج فارس در قرآن

- سوره كهف آيه 60 :

«به خاطر بياور هنگامي را كه موسي به جوان همراه خود گفت: دست از جستجو برنمي دارم تا به محل تلاقي دو دريا برسم، هر چند مدت طولاني به راه خود ادامه دهم.»

در تفسير اين آيه علامه طباطبايي(ره) مي نويسد:«و در باره اينكه مجمع البحرين كجاست؟ بعضي گفته اند: منتهي اليه درياي روم (مديترانه) از ناحيه شرقي و منتهي اليه خليج فارس از ناحيه غربي است، كه بنابراين مقصود از مجمع البحرين آن قسمت از زمين است كه به يك اعتبار در آخر شرقي مديترانه و به اعتبار ديگر در آخر غربي خليج فارس قرار دارد و به نوعي مجاز آن را محل اجتماع دو دريا خوانده اند.

- سوره نمل آيه 61:

«يا كسي كه زمين را مستقر و آرام قرار داد و ميان آن نهرهايي روان ساخت و براي آن كوه هاي ثابت و پابرجا ايجاد كرد و ميان دو دريا مانعي قرار داد ]تا با هم مخلوط نشوند با اين حال[ آيا معبودي با خداست؟ نه بلكه بيشتر آنان نمي دانند.»

برخي تفاسير در تفسير «وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً» گفته اند «حاجزا» جزيرة العرب است كه ميان درياي پارس و درياي روم قرار دارد.